داستان مردان بزرگ :  شاهین و عباس

محمد جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵، 15:38

شاهین

،

هر جلسه دیر میومد سر تمرین

گاهی ۵ دقیقه گاهی بیشتر

،

هر کی دیر بیاد تنبیه میشه

توبیخ میشه

کتک میخوره و ..

،

اماده شدم که به شدت تنبیهش کنم

فقط قبلش ازش پرسیدم

شاهین چرا هر جلسه دیر میای ؟

،

شاهین حدود ۱۳ سالشه که مدرسه میره

گفت : کار میکنم استاد

تو تامیرگاه

ها راست میگفت ، دستاش ترکی بود و روغنی

،

از تصمیم منصرف شدم

همه رو نگه داشتم

و گفتم : قهرمان اونی نیست که توی فیلم ها نشون میدن

قهرمان مردیه که کار میکنه

کار میکنه برای خودش برای خانوادش

به افتخار همه مرد های کاری و به افتخار شاهین

تمرین رو از اول شروع میکنیم تا شاهین از گرم کردن جا نمونه

،

،

عباس

،

از این مرد های قد بلند هیکلی ریش داره

از اینا که بین صد تا ادم پیدان

از اینا که خیلی بزرگن و ترسناک

،

تو باشگاه هیشکی هم وزنش نیست

همه میترس از ضربه دستاش

،

رفتم جلو تا کمی بکس تمرین کنیم

به یه ضربه واقعا اروم دستش

من سه قدم عقب عقب رفتم‌

،

اومدم از دور و با پا بهش ضربه بزنم

گفت پا نمیتونم کار کنم

ربات پام پاره شده

سه ماهه

،

کمی مکث کردم

سه ماه ؟ واقعا ؟

پس چرا نرفتی عملش کنی ؟

هیچی نگفت

دوباره گفتم خطرناکه باید عملش کنی

دیگه نتونست سکوت کنه

در حالی که گاردشو انداخت و وا داد

گفت پولشو ندارم

و اگه عمل کنم دست کم ۲ ماه نمیتونم کار کنم‌

،

از او روز تا الان بهش فکر میکنم

که همه بزرگی و ابهتش ریخت

انگار با گاردش غرورشم افتاد

بهش فکر میکنم و غمگینم

غمگین برای مرد ها و زن های وطنم که چنین خرد شدن و کسی ندید

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم