الان

محمد پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳، 5:5

نمیدونم چطوری ولی انجامش میدم ...

،

میخاستم از کوه و غروب بگم

ولی

گم شدم تو فکر اینده

،

پیچیدست ..

،

امروز گفتم خوبه سالمه جسمم

،

وقتی سالمیم هزار تا مشکل داریم

ولی وقتی بیماریم فقط یه مشکل داریم ..

مدرسه

محمد دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳، 23:57

دنبال دردسر بود و جلوی دانش آموز ها با مدیر مدرسه دعوا راه انداخت
،
مدیر با همکار من صحبت میکرد و منم پیششون بودم و میشنیدم

بعد اومد پیش من و گفت شنیدی چی میگفتن ؟
چون ازش خوشم نمیومد گفتم نه ، برو از خودش بپرس :))))
،
یه نگاه پر خشمی بهم کرد و بیخیالم شد خخخخخ
خیلی حال داد بهم
،
دلم میخاست بهش بگم : نگه داشتن خشم و کینه
مثل نگه داشتن زغالی داغ در دسته که منتظری در فرصتی مناسب
سمت دیگری پرتاب کنی ولی اونی که بیشتر اسیب میبینه خود تو هستی
،
ولی من جای بچه که هیچ ، جای نوش بودم !!
و نا آمید بودم ازش که فکر کنه به حرفم

کوه

محمد یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۳، 11:23

خیلی داشت خوش میگذشت

ولی تماس گرفتن و مجبور شدیم برگردیم

هنوز خیلی انرژی داشتم

،

یه سنگ ده کیلویی رو برداشتم و گفتم

اینو تا پایین پای موتور میارم با خودم

،

چون یدفعه ای ۱۰ کیلو اضافه شده به وزنم

قدم برداشتن توی کوه سخت میشه

پات هی لیز میخوره

و هی ممکنه بیفتی

،

یجا پام لیز خورد و افتادم

متاسفانه سنگه دو نصف شد 😂

زانومم کبود و کمی خونی و اینا

،

نصفه دیگه سنگو برداشتم و یه مسیر طولانیی

با خودم اوردمش تا پای موتور

،

نمیدونم چرا

ولی دوس داشتم این کار رو

و هر جا که سخت میشد به خودم میگفتم

پای عهدی که بستم هستم !!

آزادی

محمد جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۳، 21:0

منه عشق طبیعت ۳ ماه خونه نشین شدم

و امروز مثل پرنده بال دار ازاد شدم

،

گاز موتور رو تا اخر چسپونده بودم :))))

همه جا سبز و پر گل و قشنگ بود

جیبیییغ میکشیدم و بلند بلند میخندیدم

و کلیییی کیف کردم

،

از دشت گذر کردم و رفتم کوه

یه جای بلند پیدا کردم

و نشستم و گل و سبزه و سکوت طبیعت

و صدای پرنده ها رو حااال کردم

،

غروب واااااقعا زیبا رو تماشا کردم که

خیییلی حال داد

و بلافاصله بالا اومدن ماه کامل رو دیدم

که خیلی چسپید

هوا کامل تاریک شد و بعد برگشتم خونه

،

اول نِمِک

بعد طبیعت یه درمانگر بزرگه ...

آینده

محمد پنجشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۳، 2:36

واسه روزهای خوب

گاهی مجبوریم کارهای خیلی بدی کنیم

،

و نمیدونم بعدش چقد پشیمون خواهیم بود

دوباره همون ادم خوبه هستیم یا یه شخصیت پلید شدیم

زندگی

محمد سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۳، 18:14

یه چیزی این روزا دارم یاد میگیرم

،

فرقی نمیکنه بین دو راهی زندگی کدوم رو انتخاب کنی

همیشه انتخابت میگی اشتباه بود و پشیمونی !!

،

و واقعا انقد که فکر میکنیم خاسته هامون مهم نیستن

انقد نیاز نداریم بهشون

و فقط وقتی بهش دست پیدا کردیم ، وقتی عادی شد میفهمیم

رنج

محمد یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳، 0:10

وقتی رنج بیشتری داری ، درک بیشتری داری !!
،
وقتی پیوسته رنج میکشیم ، پیوسته سعی به درک بیشتر داریم !
،
رنج بدم نیست
بعضیا میسوزن و بعضیا پخته میشن
،
هر داغی یه روز سرد میشه
ولی هیچ پخته ای دیگه خام نمیشه
،
از طرفی هم دو روز اومدیم زندگی کنیم
چرا این همه رنج ؟

سربازی

محمد شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳، 11:29

راستی امروز اولین روز خدمتمه

و فوق العاده بیکارم

،

از ۸ صبح هیچ کاری نکردم

تا دو سال اینده هم ایشالا همین باشه😂😂

،

استقامتم نتیجه داده

حالشو میبرم خدایی

رنج بود و رحمت شد

محمد شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳، 5:3

بد بود ولی تجربه شد

تو روزای سخت فهمیدم کی رفیقه

کی ادعای رفاقت داره ...

،

فهمیدم چی میخام

کیو میخام

روالش چیه ..

،

رنج بود و رحمت شد ...

،

#مو_فل_فلی

#نمک

یار خوب تموم ماجراست ..

تغییر

محمد شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳، 3:17

فکر کن توی دل کوه رو کندی تا اب راهه باز کنی
و بعد بهت میگن میشد لوله بندازی و نیازه به کوه کندن نیست !!
،
کی حاظره اون همه زحمت رو بیخیال بشه و مسیر ساده تر رو انتخاب کنه ؟
با این که میدونیم ولی انتخابش نمیکنم و کلی استقامت میکنم !!
،
تغییر توی هر چیزی برای ما دقیقا همین طوریه

بد

محمد شنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۳، 1:20

چقد همه چی پیچیده هست !!
،
گاهی نفهمیدن خوبه ها !!
ولی نصفه و نیمه دونستن پدر آدمو در میاره
،
واقعا وضع پیچیده بدیه !!
و نمیدونـــــــــــــــــــــــــــــــم
،
ولی تلاشمو برای فهمیدنش انجام میدم
،
تو پلنر بدی هستی :)

زندگی

محمد یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳، 1:18

چقد آدم هیچی رو نمیدونه !!!

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم