حاجی

محمد سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۲، 13:18

اینکه دیدمش خوشحال شدم !!

و جزء محدود ادم هاییه که با میل و ذوق رفتم پیشش

،

داشت تو باغ کار میکرد

منو دید رو بوسی کردیم

کمی عرق کرده بود خخخخ

بوس اب داری شد !!!

،

اون حرف میزد و من داشتم اثرات پیری

رو درونش میدیدم

اون از نخل حرف میزدن

و من به این فکر میکردم اگه نباشه کی مراقب بچه هاشه !!

،

چقد ادما عجیبن

صدای قشنگ‌

محمد سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۲، 4:54

یه دعایی هست مخصوص ماه رمضون

که میخونن : اللهم انی اسئلک

،

این خیلی دوس دارم

یه حالت خاطره انگیز و راز الودی داره

دوس داشتم رادیوش رو روشن کنم

و از اون گوش بدم ولی باتریش خیلی

وقته خوابیده ...

بی فکری

محمد دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲، 7:24

یه انمیشین دیدم

فرار مرغی 2

جالب بود :)

،

یه چیزی که بینشون مشترکه دستگاهی میسازن

و همه رو خنگ میکنن ، خوشحالی فیک !!

چیزی که درون مرغ ها حقیقت داره و واقعا خنگ شدن این جدیدا

،

ولی منظورش ادما هستن

چیزی که فیک خوشحالمون کنه و احمق باشیم !!

،

چیزی که فکر نکنیم

Buried 2010

محمد یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۲، 6:19

یه فیلم دیدم که خیلی بد نبود

ولی فکر کنم 99 % بگید چرت بود !!

چون طرف اخرش سگ مرگ میشه !!

اسمش بود Buried 2010

ارزش دیدن : 0

...

محمد یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۲، 1:10

نمانده است مرا در بساط جز آهی

هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم ..

،

تو یکی نهی هزاری !!

تو چراغ خود بر افروز !!

،

وقتی قاطیی و امید ولت نمیکنه

خاطره اقای انصاری ، اول دبستان

محمد شنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۲، 6:18

با لحجه بوشهری بخون

اول دبستان بیدُم

معلم به شکل وحشتناکی شنگجه میکِرد

جوری سرتهِ میزِ و تابلو که تِر خین دیار بِمه

،

یادُم نیسی دقیق

یا کتاب نداشتُم یا او صفحه که درس

جدید بی مُو پاره واویده بی ورم

،

کِت سومی نِشسه بیدُم

از اول میخوند و میومد ومیومد

که نوبت مُو بشه

،

هر چی فکر کردُم چ کنم که

نفهمه تا چاره ای نسی

،

یادُم نِسی ولی از یه جایی

وُ بعد گفتم تا حفظ کنم درسه

و از حفظ بخونم و او فکر کنه

هاسِی روخانی میکنم و کُتک نِخِرُم

،

نوبتم واویدُ

شروع کردم از حفظ خوندن

دو سطر اخره نتونسته بیدم حفظ کنم

سکوت کردم ، همه سِیلُم میکِردن و معلم همممممم

فَهمی که کتاب جلوم نیسی اصلا !!

،

خِشش اومه که حفظ کردمه و از

حفظ خُندمه سیش

کتاب یکی از بِچیِله نُهاد جلوم

ریش خوندم و هیچی هم وم نگفت

،

ای حال کردم او روز

،

کلا یادم رفته بی ای خاطریه

ولی نمیفهمم سیچه الان یادم اومه

کار !

محمد شنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۲، 5:17

وقتی که کارها کمتر میشه

باید توجه ها بیشتر بشه

،

گول نخوری ننویسی و بدون موج گذر کنی ..

:)

محمد جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲، 5:39

یه چیزی راجب خودم فهمیدم !!!

بقیه دارن باهام حرف میزنن !!

ولی من خداحافظی میکنم و میرم

و در حالی که میرم اخرین حرف ها مثل متشکرم

و ممنونم و .. میگم ، یعنی وقتی اینا رو میگم دیگه کلا

پشتم به طرفه و میرم !!

،

فکر میکنم این غیر معموله !!

ولی همینه ک هه !!

قوانین

محمد چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲، 5:56

یه جایی از فیلم میگه : مشکلت اینه که کل زندگیت رو

صرف این کردی که فکر میکنی قوانینی وجود داره ،

وجود نداره ،

ما قبلا گوریل بودیم

و تنها چیزی که بلدیم چیزیه که میتونیم بگیریم و دفاع کنیم .

،
،

،

خیلی موافقم باهاش

قانون مثل یه تار عنکبوته که فقط کوچیکا رو گیر میندازه

یا بزرگ باش یا ادای بزرگ ها رو در بیار

میتونی ازش عبور کنی !!

،

مثل اون روز که خودم عبور کردم

و ممد رو هم رد کردم !!

بقیه جاها هم دقیقا همین طوریه

خدا و زمان

محمد شنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۲، 19:9

این روزا به هیچ و به همه چیز فکر میکنم

به نیستیی که هست میشه و دوباره نیست !!

به زمان

،

این لحظه ای که گذشت

ما اون لحظه رو زندگی کردیم

ولی چی شد ؟ کجا رفت ؟ چرا ردش نیست ؟

چرا نمیشه دوباره دیدش ؟ چرا نمیشه حس

یا لمسش کرد ؟

توی یک ثانیه میلیون میلیون میلی ثانیه وجود داره

اگه چیزی بتونه اون میلیون میلیون ثانیه ها رو درک کنه

چقد زمان براش متفاوت میشه ، همه هستی براش تعریف

دیگه ای داره ،

،

یعنی همه ادما زمان رو اندازه هم درک میکنن ؟

عجیبه نه ؟

مدعی منم

محمد شنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۲، 3:12

این ادم های از خود راضی ، مدعی ، دماغ سر بالا

خیلی گناه دارن و از همه ضعیف ترن و بیشتر

در حال رنج کشیدن هستن

،

مثل سدی که در حال فروپاشی باشه

با چنین رفتار هایی تلاش میکنن خودشون رو سالم نگه دارن

،

اینا بیشتر نیاز به توجه و محبت دارن

و متاسفانه کار سختیه بهشون توجه و محبت کرد

،

برداشت جدیدمه ولی هنوز شیرجه نزدم تا

بتونم عمل کنم بهش !!

،

و علمی که در بازو ساکن نشه شایعست

بله این گانه

محمد شنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۲، 1:15

مغزم از صبحی تیلیت شد و هر راهی و هر کدی بلد بود زدم

و در نهایت این شد جوابش

select *,sum(price) as sumprice ,sum(Weight) as sumWeight from report WHERE `state` = 1 AND `jastDate` between "14021216" and "14021218" group by idPost

بله میدونم خیلی مفهومی و زیباست

میدونی چیه ؟

گاهی به یه چیزی خیلی پیله میکنیم و میگیم حتما این باید

انجام بشه تا مشکل حل بشه

ولییییییی

خیلی وقتا نباید پیله کرد و قفلی زد

خیلی وقتا با تغییر روش تغییر مسیر میتونی به اون نتیجه ای که میخای برسی !!!

،

خلاصه که یا راهی خواهم یافت

یا راهی خواهم ساخت

روز شلوغ

محمد جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲، 11:28

رفتیم اون دره قشنگه

کلی غار نوردی و سینه خیز !!

،

به عده دنبال گنج بودن مچشون رو کرفتیم 😁

،

دو نفر توی اون صحرای باحااال

فلوت و یه ساز حالت شیپوری میزدن

که خعععععععععلی حال داد گوش دادن بهش

،

دیروز رفتیم با موتور کوه و مسیر هایی

دُشوارو رفتن !!!

خیلی کیف داد و هیجانی بود

،

دیشب مسابقه بکس بود و بهترین

های ایران جمع بودن

چهار پنج تایی ناک اوت زیییییبا

داشتیم و خعلی هیجان انگیز بوووود

،

نمیدونم چی شد ولی وسط

یه روز شلوغ این یادم اومده

همینطور که تولدمون رو حس نکردیم

و نمیدونیم چی شد

مرگمون هم همین طور خواهد بود

،

مثل لحظه ناک اوت شدنه !!

فراموش میکنی چند ثانیه قبل اینکه

چطوری مشت خوردی و حالا چی شده

رو زمین پهنی ...

،

انگار مغزمون حدود ۱۰ تا ۱۵ ثانیه طول میکشه تا اتفاق ها

رو ذخیره کنه !!

،

💚🏡

:)

محمد جمعه یازدهم اسفند ۱۴۰۲، 21:23

و داد زدم رو به آسمون .‌‌..

Saw X 2023

محمد چهارشنبه نهم اسفند ۱۴۰۲، 5:29

فیلم ارره رو نگا کردم Saw X 2023

یه جورایی هدفش مثل رمان کوریه

اگه بدی کنی مجازات میشی ، حتی وقتی کسی تو رو نبینه

،

اصلا پیشنهاد نمیشه دیدنش

زندگی و خطر هایی که به سمتت میان

محمد سه شنبه هشتم اسفند ۱۴۰۲، 5:29

یه فیلم دیدم اسمش بود زندگی خصوصی اقای والتر میتی

فیلم جالبی نبود ولی شعار و هدف خوبی داشت

هدفش زندگی بود

،

کجا بودی ؟

چیکار کردی ؟

،

اگه اینا رو خوب بتونی پاسخ بدی یعنی خوب زندگی کردی

اگه نه تو هنوز وقت داری انجامش بده :)

،

بزار منم اینا رو جواب بدم :

من تنهایی رفتم نوک کوه های بلند

تنهایی عمیق ترین درها و دشت ها رو رفتم

تنهایی 62 کیلو متر پیاده روی کردم

تنهایی کلی سفر رفتم :)

تازه کسایی که خیییییییلی دوسشون دارم رو بغل کردم !!

میدونی چقد این خوبهههه

فکر میکنم بهترین چیزیه که هر ادمی میتونه تجربه کنه !!

،

جاهای خطر ناک بگم
یبار از یه سخره بلند خودم رو یه دستی اویزون کردم !
تو قبر خوابیدم خخخ

تو کلی تصادف بودم خخخ (یعنی یا خودم راننده بودم یا کنار نشستهب ودم ماشین چپ شده و ..)

هیجان انگیزه اینم اخه ، وقتی که همه چی متوقف میشه

خودتو چک میکنی ببینی کجات شکسته و کجات سالمه

و خیلی باحاله

راستی با اینا که چتر دارن و یه پروانه پشتشون دارن پرواز کردم

با موتورسیکلت هم تا دلت بخاد پرش کردم خخخ

کلی هم دعوا و بزن بزن داشتم تا حد از هوش رفتن خودم و از هوش رفت دیگری :)))

یبار پله شکست یه میخ تا فی خالدون رفت تو پهلوم !! خخخ

توی شب تنهایی توی دریا شنا کردم ،

فریاله و عروس دریایی زدتم که درد رو تا استخون حس کردم ،

یبار تو دریا با قایق پارویی گم شدیم تا برگشتیم دهنمون رسما صاف شد و دعوا شد بینمون

تازه من به خوردن اونا فکر میکردم !! خخخ

،

از چیزای ممنوعه بگم که تجربه کردم !!

دزدی **** :))

تو پرواز نباید شیع برنده برد که همیشه میبرم !!

یه چاقو دست ساز باحال که ایده خودمه و حتی اگه مستقیم

بهش نگاه هم کنی متوجه نمیشی !! ولی مثل تیغ تیزه !!

خییلی وارد جاهایی شدم که نباید وارد میشدم

اینو تا دلت بخاد انجام دادم ، طرح های میگو ، خونه ادما ،

نه این بخش اصلا بخش جالبی نیست و و نباید بگم خخخ

گذر کنیم ازش :))

،

تو دهانه خور (خور = جایی که اب دریا میره توی خشکی و برمیگرده )یبار اب بردم و نزدیک بود غرق بشم

کلی هم اب شور خوردم ولی زنده در اومدم :)

راستی تا حالا 15 بار سرم شکسته !! که فکر میکنم رکورد خوبیه :))

جاشونم هنوز هست !!

تو یه روز 4 تا دندون شیری رو کندم !! (حس خوبی میداد لق بودنشون )

،
یبار مدیر مدرسمون رو چنان ترسوندم که نزدیک بود سکته کنه و سه روز اخراج شدم

یبار وقتی 2 دبستان بودم دعوا کردم و چنان سینم رو گاز گرفتن که خون اومد

جاش هنوز هست !!! پسره الان تامیر کار ماشینه خخخخ

،

دوس دارم برم خارج از ایران رو ببینم

ولی خب نمیزارنم چون 9 ساله سرباز فراریم !!!

،

دیگه فعلا همینا

و تو هم بگو که کجا بودی و چیکار کردی ؟؟

در وصف امروز

محمد جمعه چهارم اسفند ۱۴۰۲، 11:29

روز دلگیریه

خدا عصرش رو بخیر کنه

،

هر چند امروز کلی فعالیت کردم و کار دارم

ولی یه چیزی سنگینه

یک ممد شرور

محمد چهارشنبه دوم اسفند ۱۴۰۲، 19:36

تنم در وسط دنیای پهناور نمیگنجد

روان سرکشم در قالب پیکر نمی گنجد

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم