بال تو را می بوسم پرنده قلبم
بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتهام؛ عزاداری میکنم
بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتهام؛ عزاداری میکنم
ماورای بودن ها و نبودن های ما
انجا دشتیست
تو را انجا خواهم دید
میدونستم یه روزی تک تک اون ثانیه ها
میشه برام خاطره ، قدرشون رو میدونستم
،
ناخوش بود ، منو فرستاد دارو بخرم براش ،
گفتم مردم میترسن و زشته تو خیابون دو بزنم
تند تند راه میرفتم، خیلی تند
میدونی
الان حسرت اینو میخورم چرا دو نزدم که
سریع تر برگردم پیشت :(
نه که ندونم چی حالمو خوب میکنه
میدونم
ولی کاری از دستم بر نمیاد :)
به همه کسانی که شبِشان طوری گذشت
که انگار زمین روی قلبشان سنگینی میکرد،
روز بخیر ..
به جز دام سر زلفت که ارام دل سایست
به بندی تن نخواهد داد هرگز ، جان ازادم
من تو را همانطور دوست داشتم
که آرزو می کردم یکی مرا دوست داشته باشد .
در جانی گر چه ز تن دوری
،
من طاقت ایوب ندارم ، بغلم کن
،
میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟
تو وقتی شادی میخندی
من وقتی تو شادی میخندم
،
وقتی در من نگاه میکنی زخم های من ارام میگیرند
،
تو نمیدونی ولی وقتایی که کنارمی
هی تو دلم میگم وای چشاش،وای موهاش
وای دستاش ...
،
لحظه هایی که کنار تو گذشت
رویا بود
بهشت بود
جاودانگی بود
،
اگه من تو رو ببوسم و به جهنم برم
این کارو میکنم
بعد اونجا میتونم پیش شیاطین به خودم ببالم
که من بهشت رو دیدم بدون اینکه حتی بتونم واردش بشم
،
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم
فراموش نکن که من دیدار تو رو بسیار
ارزو کردم ...
،
اینگونه که صدا میزنی مرا
درخت پیر حیاط را هم صدا کن ..
شکوفه میدهد ، میدانم ..
،
من تو را همانطور دوست داشتم
که آرزو می کردم یکی مرا دوست داشته باشد .
زندگیه دیگه ...
اسمشو توی مخاطبیت تلفنم ذخیره کردم
"دایی زهرا"
مثل ماه روشن تو اسمون تاریک قشنگه اسمش .
زهرا بزرگ شده و حالا تلفن داره :)
کی انقد بزرگ شدی تو اخه 😍
پول در غربت وطن است
و فقر در وطن غربت است
میخاستم براش ارزو کنم
امید که شادی بهت وفادار بمونه
و یاد جمله شکوری افتادم :
شادی به هیچ کسی وفادار نیست
عروسیه که در عقد بسی داماد است
با ما اندکی سر این سفره میشینه و بعد میره
،
وقتی اینو درک کنیم میتونیم پذیرای بهتری باشیم براش
میتونیم وقتی هست لیوان رو تا ته سر بشیم
،
و خوبه که بدونیم از ریز ترین زرات جهان
اتم تا این کهکشان همه چیز در حرکته و تغییر
نه غمت میمونه نه شادیت
چنین نمانده و چنان هم نخواهد ماند
و در نهایت علفی خواهیم بود بر نوک کوهی !
خوش باش محمد
چون میخاستم به حد نصاب برسه
امید که ربات و ادمین بلاگفا وبلاگمو
بن نکنه 🙏
که مرا زخم رسید از بدو گشتم بیدار

به تماشای خودم بودم و دیدم ،
که چه بی رحمانه تنهاست
و به ناچار قوی ...
گم شدم
و کسی دنبالم نمیگرده
اینو بهش میگن ازادی ؟
یا تنهایی ؟
نمیشه گفت :(
چقد ادم دلش برای مامانش تنگ میشه
وقتی 70 سالش باشه و 20 سال باشه
اونو ندیده باشی !!
،
چرا تو اوج جوونی پیر شدیم و به مرگ
بی درد فکر میکنم ؟
دارنده اصل و نصب
حتی در دشمنی هم بزرگوار است ..