بال تو را می بوسم پرنده قلبم

محمد سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲، 13:3

بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفته‌ام؛ عزاداری میکنم

روشنای قلبم

محمد سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲، 12:54

ماورای بودن ها و نبودن های ما

انجا دشتیست

تو را انجا خواهم دید

طُ

محمد سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲، 12:43

میدونستم یه روزی تک تک اون ثانیه ها

میشه برام خاطره ، قدرشون رو میدونستم

،

ناخوش بود ، منو فرستاد دارو بخرم براش ،

گفتم مردم میترسن و زشته تو خیابون دو بزنم

تند تند راه میرفتم، خیلی تند

میدونی

الان حسرت اینو میخورم چرا دو نزدم که

سریع تر برگردم پیشت :(

طُ

محمد سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲، 12:40

نه که ندونم چی حالمو خوب میکنه

میدونم

ولی کاری از دستم بر نمیاد :)

طُ

محمد دوشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۲، 10:29

به همه کسانی که شبِ‌شان طوری گذشت

که انگار زمین روی قلبشان سنگینی می‌کرد،

روز بخیر ..

طُ

محمد دوشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۲، 5:16

به جز دام سر زلفت که ارام دل سایست

به بندی تن نخواهد داد هرگز ، جان ازادم

برای طُ

محمد شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲، 0:22

من تو را همانطور دوست داشتم

که آرزو می کردم یکی مرا دوست داشته باشد .

طُ

محمد شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲، 0:12

در جانی گر چه ز تن دوری

،

من طاقت ایوب ندارم ، بغلم کن

،

میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟

تو وقتی شادی میخندی

من وقتی تو شادی میخندم

،

وقتی در من نگاه میکنی زخم های من ارام میگیرند

،

تو نمیدونی ولی وقتایی که کنارمی

هی تو دلم میگم وای چشاش،وای موهاش

وای دستاش ...

،

لحظه هایی که کنار تو گذشت

رویا بود

بهشت بود

جاودانگی بود

،

اگه من تو رو ببوسم و به جهنم برم

این کارو میکنم

بعد اونجا میتونم پیش شیاطین به خودم ببالم

که من بهشت رو دیدم بدون اینکه حتی بتونم واردش بشم

،

اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم

فراموش نکن که من دیدار تو رو بسیار

ارزو کردم ...

،

اینگونه که صدا میزنی مرا

درخت پیر حیاط را هم صدا کن ..

شکوفه میدهد ، میدانم ..

،

من تو را همانطور دوست داشتم

که آرزو می کردم یکی مرا دوست داشته باشد .

اشویتس

محمد جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲، 19:38

زندگیه دیگه ...

دایی زهرا

محمد چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۲، 19:59

اسمشو توی مخاطبیت تلفنم ذخیره کردم

"دایی زهرا"

مثل ماه روشن تو اسمون تاریک قشنگه اسمش .

زهرا بزرگ شده و حالا تلفن داره :)

کی انقد بزرگ شدی تو اخه 😍

!!!

محمد یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲، 3:2

پول در غربت وطن است

و فقر در وطن غربت است

ارزو برای تو

محمد شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲، 4:54

میخاستم براش ارزو کنم

امید که شادی بهت وفادار بمونه

و یاد جمله شکوری افتادم :

شادی به هیچ کسی وفادار نیست

عروسیه که در عقد بسی داماد است

با ما اندکی سر این سفره میشینه و بعد میره

،

وقتی اینو درک کنیم میتونیم پذیرای بهتری باشیم براش

میتونیم وقتی هست لیوان رو تا ته سر بشیم

،

و خوبه که بدونیم از ریز ترین زرات جهان

اتم تا این کهکشان همه چیز در حرکته و تغییر

نه غمت میمونه نه شادیت

چنین نمانده و چنان هم نخواهد ماند

و در نهایت علفی خواهیم بود بر نوک کوهی !

خوش باش محمد

برای ادمین

محمد جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲، 20:16

چون میخاستم به حد نصاب برسه

امید که ربات و ادمین بلاگفا وبلاگمو

بن نکنه 🙏

زخم

محمد جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲، 1:19

که مرا زخم رسید از بدو گشتم بیدار

بقره 144

محمد پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲، 5:19

خودم

محمد پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲، 5:15

به تماشای خودم بودم و دیدم ،

که چه بی رحمانه تنهاست

و به ناچار قوی ...

او که نیست

محمد سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲، 15:38

گم شدم

و کسی دنبالم نمیگرده

اینو بهش میگن ازادی ؟

یا تنهایی ؟

مچاله

محمد دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲، 2:50

نمیشه گفت :(

:)

محمد یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲، 14:32

چقد ادم دلش برای مامانش تنگ میشه

وقتی 70 سالش باشه و 20 سال باشه

اونو ندیده باشی !!

،

چرا تو اوج جوونی پیر شدیم و به مرگ

بی درد فکر میکنم ؟

اصالت

محمد پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲، 15:51

دارنده اصل و نصب

حتی در دشمنی هم بزرگوار است ..

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم