بدون مخاتبـــــــ♥ـــــــ
محمد
جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰، 6:19
براش کتاب میخرم و صفحه اولش مینویسم :
برای لبخندت ، موقع بو کردن برگه هایش
همین...
فکر میکنم به گریه در وسط شعر هایی از سعدی ،
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی...
انگار زندگیم رو دادن سانسور چی های
صدا و سیما دستکاری کردن
نه بوسی نه بغلی نه دیالوگ عاشقانه ای
فقط اومدم یه موز بردارم و برم :|
نیمه گم شده که نیست ، نیمه گور به گور شدست
معلوم نی داره چیکار میکنه اصلا
هووووووووی گیج من اینجام