طُ
محمد
شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲، 0:12
در جانی گر چه ز تن دوری
،
من طاقت ایوب ندارم ، بغلم کن
،
میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟
تو وقتی شادی میخندی
من وقتی تو شادی میخندم
،
وقتی در من نگاه میکنی زخم های من ارام میگیرند
،
تو نمیدونی ولی وقتایی که کنارمی
هی تو دلم میگم وای چشاش،وای موهاش
وای دستاش ...
،
لحظه هایی که کنار تو گذشت
رویا بود
بهشت بود
جاودانگی بود
،
اگه من تو رو ببوسم و به جهنم برم
این کارو میکنم
بعد اونجا میتونم پیش شیاطین به خودم ببالم
که من بهشت رو دیدم بدون اینکه حتی بتونم واردش بشم
،
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم
فراموش نکن که من دیدار تو رو بسیار
ارزو کردم ...
،
اینگونه که صدا میزنی مرا
درخت پیر حیاط را هم صدا کن ..
شکوفه میدهد ، میدانم ..
،
من تو را همانطور دوست داشتم
که آرزو می کردم یکی مرا دوست داشته باشد .