طُ

محمد سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲، 12:43

میدونستم یه روزی تک تک اون ثانیه ها

میشه برام خاطره ، قدرشون رو میدونستم

،

ناخوش بود ، منو فرستاد دارو بخرم براش ،

گفتم مردم میترسن و زشته تو خیابون دو بزنم

تند تند راه میرفتم، خیلی تند

میدونی

الان حسرت اینو میخورم چرا دو نزدم که

سریع تر برگردم پیشت :(

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم