عشق و خشم ۲

محمد شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۲، 13:37

تو مسیر راننده ها بوق میزدن و انرژی مثبت

میفرستادن

،

حالا میتونم بگم من تا بوشهر راه رفتم 😁

و این ماجراجوییه بسیاااار لذت بخش

تا اخر عمر خاطرش همراهمه

،

امید که دوباره چنین هیجانی رو تجربه کنم

اخرای مسیر خیلی حیثیتی و پر شرور و احساس بود

،

دقیقا انگار مرگ دنبالمه و دارم ازش فرار میکنم

،

وقتی شب برمیگشتم

و کل مسیری که قدم به قدم طی شده

بود رو میدیدم خیلی حس عجیبی داشت

مو هر وجب اینجا رو قدم برداشته بودم

،

مثل لحظه مرگه که میگن کل زندگیت

از جلوی چشمت میگذره

برای من لحظه های خیلی هیجان انگیزیه

،

مرسی برای انگیزه دادن بهم 💚

و مرسی از ممد و اجیام که انگیزه دادن و کمک کردن :)

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم