حاجی
محمد
سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۲، 13:18
اینکه دیدمش خوشحال شدم !!
و جزء محدود ادم هاییه که با میل و ذوق رفتم پیشش
،
داشت تو باغ کار میکرد
منو دید رو بوسی کردیم
کمی عرق کرده بود خخخخ
بوس اب داری شد !!!
،
اون حرف میزد و من داشتم اثرات پیری
رو درونش میدیدم
اون از نخل حرف میزدن
و من به این فکر میکردم اگه نباشه کی مراقب بچه هاشه !!
،
چقد ادما عجیبن