حاجی

محمد سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۲، 13:18

اینکه دیدمش خوشحال شدم !!

و جزء محدود ادم هاییه که با میل و ذوق رفتم پیشش

،

داشت تو باغ کار میکرد

منو دید رو بوسی کردیم

کمی عرق کرده بود خخخخ

بوس اب داری شد !!!

،

اون حرف میزد و من داشتم اثرات پیری

رو درونش میدیدم

اون از نخل حرف میزدن

و من به این فکر میکردم اگه نباشه کی مراقب بچه هاشه !!

،

چقد ادما عجیبن

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم