نخلستون و گرما
کل شبو کد نویسی کردم
۵ صبح رفتم پیش پدربزرگ و رفتیم نخلستون
پروند بَسم وُ رَفتم بالای مُخ
،
امروز همبالای نخل رفتم
همسبد بار ماشین کردم
هم زیر پای مخبر کار کردم
هم گرما با چند تا غریبه که از باغ
بیرون نمیرفتن دعوا کردم
،
صدام تا ده تا باغسون میرفت
،
هوا گرم شد از ساعت ۱۰
یه ماشین سبد خرما بار زدم
،
پیش ما بقی سبدا کسی نبود
از ۱۰ تا ۱۲ نشستیم به نگهبانی دادن اینا
،
گرم بود و خسته و پشه ها و خاکی
بعد کمی نشستن حوصلم سر رفت
یه چوب برداشتم شروع کردم بازی کردن
،
راستی یه کندو عسلم پیدا کردم
اخر هفته میرم سراقش :))
هنوز منو دوس دارن زنبور ها
یه دوری تو کندوشون زدم 😅
،
یه نکته نهم : توی اب ، توی سایه نباید دشویی کرد .
،
یا جا نبود باس زمین رو بکنی که بعد خاکش کنی
عامو از حیوونا هم کمتر نباشیم
،
رد طبیعت رو دستم موند و نقش خاص و جالبیه
کاش میشد نگهش داشت ، خیلی دوسش داشتم
دستم چون زیر سرم بود ، طرح برگ و چوب و سنگ
رو دستم مونده بود
،
بالاخره نیسان دومیه هم اومد و ما ازاد شدیم
حدود ۱ رسیدیم خونه ، یه ماشین بار رو خالی کردیم
منو پدربزرگ گرام
،
بزوررررر تعارف گفتن بیا تو ناهار
گفتم عامو عرقی و کثیف و چکینیم
گفتن نه بیا
،
مامان بزرگ میگه : چِپِل تو بَهز پاک بقیِهه
یعنی : کثیف تو بهتر تمیز بقیست
،
خلاصه گفتمباشه تا برم حمام کنم میام
دیگه بعدش برگشتیم پیششون و ناهار قولدیم
،
خیلی خوشحالم که طراح سایت شدم و این
کاهای فیزیکی انجام نمیدم
،
💚😶🌫️