اندر احوالات

محمد یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳، 2:51

چقد له و داغون بود شهرشون

برگشتم و برای بار هزارم عاشق شهر خودم شدم

حداقال انقد کثیف نیست و معتاد نداره

،

ملت مثل گرگ گرسنه نگات میکردن و منتظر بودن

وا بدی

،

عجب تجربه سمی بود 😐

،

رفتم دو زدم و لذت بردم از دویدنم

سرعت رفت و برگشتم بیشتر شده

دلم میخاد تایم بگیرم ببینم تو چه تایمی میرم

،

با کلی اعتماد و اندکی ریسک کار خوبه !!

،

بتازگی فهمیدم مومن فقط به نماز نیست

میتونی کارای خوب دیگه هم انجام بدی

و فرد مورد علاقه خدا باشی

،

فهمیدم این پیر مردا که اصلا بهشون نمیاد

خیلی پول دارن

،

فهمیدم رفتارم کمی تند و خشنه

باید تغییرش بدم !!

مدل مدیریتیه همه جا و وقتی از یکی

کوتاهی ببینم ‌..

،

امشب مامور پمپ بنزین نگفت که اینجا که وایسادم

دستگاهه خرابه

کمی حالشو گرفتم ... !!

،

اینو فهمیدم که نه من مقصرم

نه دیگری

و ارامش بخشه این

هر کسی برای منافع خودش میجنگه

هر کسی مشکلات خودشو داره و هیج کسی

دشمنت نیست که بخاد جونتو بگیره

،

پایان

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم