اندر احوالات
چقد له و داغون بود شهرشون
برگشتم و برای بار هزارم عاشق شهر خودم شدم
حداقال انقد کثیف نیست و معتاد نداره
،
ملت مثل گرگ گرسنه نگات میکردن و منتظر بودن
وا بدی
،
عجب تجربه سمی بود 😐
،
رفتم دو زدم و لذت بردم از دویدنم
سرعت رفت و برگشتم بیشتر شده
دلم میخاد تایم بگیرم ببینم تو چه تایمی میرم
،
با کلی اعتماد و اندکی ریسک کار خوبه !!
،
بتازگی فهمیدم مومن فقط به نماز نیست
میتونی کارای خوب دیگه هم انجام بدی
و فرد مورد علاقه خدا باشی
،
فهمیدم این پیر مردا که اصلا بهشون نمیاد
خیلی پول دارن
،
فهمیدم رفتارم کمی تند و خشنه
باید تغییرش بدم !!
مدل مدیریتیه همه جا و وقتی از یکی
کوتاهی ببینم ..
،
امشب مامور پمپ بنزین نگفت که اینجا که وایسادم
دستگاهه خرابه
کمی حالشو گرفتم ... !!
،
اینو فهمیدم که نه من مقصرم
نه دیگری
و ارامش بخشه این
هر کسی برای منافع خودش میجنگه
هر کسی مشکلات خودشو داره و هیج کسی
دشمنت نیست که بخاد جونتو بگیره
،
پایان