باشگاه

محمد یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳، 23:28

اخر تمرین بود ، چراغو خاموش کرده

بودن ریلکس کنن

بانداژ و مچ بندمو تو تاریکی باشگاه جا گذاشتم

،

یکی از بچه ها دید و برد خونه و پیامم داد که

استاد بانداژت جا گذاشته بودی بردم خونه

،

جلسه بعد که اورد دیدم خیلی نرم و لطیف شده

بیچاره شسته بود بانداژا رو 🥺

،

توی ۱۲ سال گذشته نشسته بودمش !!

فکر کنم یک ساعتی گیرش بوده 😁

،

ولی خیلی این حرکت قشنگش چسپید بهم

و مدیونش شدم ، ادمای خوب و کارای خوب

ابدی هستن

،

حرکتش خیلی حال خوب کن بود برام

مرسی ازت امیر قنبری 🙏🏼🙏🏼

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم