خوب و بد

محمد یکشنبه دوم دی ۱۴۰۳، 14:4

مثل همه پدر ها ریشو و شکم دار بود

مردی قد بلند و با ابهت

پسر جوون ۱۸ سالشو اورده بود دکتر

،

به پسرش میگفت تو توی ماشین بشین

نوبتت شد صدات میکنم

،

پسر با اینکه حسابی ناخوش بود

ولی هی میومد و میگفت نرو تو

تو برو ماشین من وای میستم

،

نگرانی پسر برای پدر خیلی جذاب بود

و داستان اونجایی اوج گرفت که

،

پسر دو تا دستشو گذاشت رو شونه پدرش

به چشمای هم نگاه کردن

و پسر با لبخند و محبت با پدرش حرف میزد

،

دیدن این حجم از محبت و رفاقت بین

پسر و پدر خیییییلی جذاب بود برام

حساااابی ذوق کردم

به پهنای صورت لبخند زدم

و یادم رفت که خودمم ناخوشم و برای دکتر اومدم

،

،

از طرف دیگه پدری ، دختر ۶ سالش رو اورده بود دکتر

وقت این شد که دخترو سوزن بزنن

دختر گریه میکرد و پدر نمیتونست بره توی

قسمت تزریقات زنونه که دخترو نگه داره یا دل داریش بده

،

وقتی دخترو خابوندن از بیرون اتاق

نگاش کرد و گفت : اینجوری گناه داره

،

دختر گریه میکرد و پدر از ته دلش رنج میکشید

سرشو انداخته بود پایین و داشت به جانش اثر میکرد

،

منم سرمو انداختم پایین و برای پدری که نگران بچشه گریه کردم

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم