بزرگ‌

محمد سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳، 0:1

شش به یک

بردم و از رینگ اومدم بیرون تا دم در خروجی

بزرگشون اومد بدرقه

،

همه توانم رو گذاشتم و پشت رینگ نشستم و

زار زدمو کل مسیر برگشت خسته و گیج بودم و نفهمیدم

چی شد

،

این بردا زندگی نیست ، فقط زنده بودنه

بردم مثل جنگ ناپلئون بود که با نیمی از تلفات جنگو بردن

و اگه یک بار دیگه این طوری ببره برای همیشه نابود میشه

،

ولی یکی بما نگفت عامو خرت چند ؟

تو تنهایی کمک نمیخای ؟

دم خودم گرم دس بودم برا بقیه

ولی دس گیر نداشتم

،

بزرگی به سن نیست

اگه به سن بود کوهو باس میپرستیدیم

،

از امروز خیلیا دیگه برام بزرگ نیستن

،

و دم خودم گرم که دیوار ساختم برا پشت خودم

من درد کشیدم ولی هر جا بتونم دست میشم

تا دیگری نکشه

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم