قبر و سبزه

محمد جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴، 22:27

قبلنم اونجا رفته بودم

قبلنم دیده بودمشون

قبلنم چنین حسی غریبی داشتم بهشون

ولی ای بار فرق داشت

،

وسط یه دشت سبز و پِت و پهنی

که دور تا دورش کوهه

دو تا سنگ چینه از قبرهایی که خیلی عاشقانه کنار همن

،

کل دشت سبز میکنه و علف

زیر تک تک سنگ قبرشون هم علف سبز شده

و درست پایین پاش یه شاخه گل

یه تلفیق عجیبیه از

مرگ و زندگی

قبر و سبزه

،

یاد شعر مولوی میفتم که میگفت :

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!

،

دیگه نمیتونم تحمل کنم ای حسادتمه

به زبون میارمش

،

خیلی دلم میخاد قبر منم ایطوری باشه

وسط کوه وسط دشت ، سبز و سبز

،

ای اولین باریه که به مرده هم حسودیم میشه

،

کنارش رو علفا دراز میکشم

اسمون رو میبینم

درست کمی پایین تر برای همیشه خوابیده

،

نع فایده نداره

بازم نمیتونم حسمه بگم

ولی خو خیلی عجیبه برام

که ایقد مرگ و زندگی بهم نزدیکن

،

ولی انگار ما کوریم و نمیبینمش

یا شایدم میبینمش و خودمون رو گول میزنیم

،

مهدی میگه اِمشو یونم میا تو خوابت

براش صلوات میدم و میگم جون خوت نیو نیو

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم