دریا
محمد
پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۸، 18:30
غروب بود، یه غروب خیلی قشنگ و اروم
چند کیلومتر اون طرف تر پنج نفر تو تصادف مرده بودن
اینجا بخاطر عزیز از دست رفتشون دور قبرش داد میزن
یه باد اروم میوزید، ماه تو اسمون مثل یه عروس قشنگ بود
دلم حوس دریا کرده بود، سکوت سکوت و فقط صدای موجها و غروب قشنگش
تو مسیر همه ساکت بودن، ما برمیگشتیم و من از آیینه غروب رو نگاه میکردم
و دریا رو مجسم میکردم