گنو
گنو بردار زالوه
طایفه ای نسل در نسل عصبانی
همشون مشکل سخت اعصاب دارن و بلند بلند
با خودشون حرف میزنن و به پرواز پرنده گرفته
تا خورشید اسمون فوش میدن ،
گنو مردی کارگر و حدود ۴۵ سالست
،
من دارم میرم و اون داره برمیگرده
شبه و خستشه
بهش گفتم گنو سلام
اخماشو تو هم کرد و خیلی تند گفت : سلام
تند تند اومد در ماشین و باز با تندی گفت بفرمااا
گفتم سیمان دارم جا به جا میکنی ؟
هنوز تند تر شد و گفت الااان ؟
کمی هول ورم داشت ولی گفتم خودمو نبازم
منم صدامو بردم بالا و گفتم نه فردا
جا به میکنی ؟
باز گفت الانننن ؟
و من باز...
گفتم چند ؟ گفت انقد تومان
گفتم باشه شمارتو بگو فردا زنگت بزنم
،
شروع کرد توی این جیب و اون جیبش رو گشتن
و غر غر کردن به خودش و جیبش و شایدم من
تلفن سادشو نگاه کرد و یادش افتاد شارژ نداره !!
چپوندش ته جیبش و این بار یه جلد پر چرک خسته
کارت عابر بانک در اورد
،
اینجا اروم شد و ساکت
یه تیکه کاغذ در اورد و داد دستم
گفت ببین اسم منو روش نوشته ؟
نگاش کردم و گفتم اره
گفت خب این شمارمه بردار
شماره رو یاداشت کردم
گفت کاغذو بده بهم بازم لازمم میشه
،،
کاغذو دادمش و گفتم بهت زنگ میزنم
پشت کرد و صبر نکرد حتی بهش بگم خداحافظ
رفت
منم دیگه خداحافظی نکردم و میدونستم بگمم جوابم نمیده !!
،
برام عجیب بود و برای خودش بعد از این همه سال دردناک
اینکه حتی اسم خودت رو هم نتونی بخونی
شمارتو حتی نتونی حفظ کنی
،
اونجا که گفت ببین این اسم منه ؟
مثل توله سگی کتک خورده اروم شده بود
شایدم بعدش بخاطر همین بی خداحافظی رفت
،،،
درست دو هفته قبل حیدر که کارگری میکنه
و معتاده اومد پشت در خونه رضا
حدود ۱۰ نفری به مهمونی و مجلس دور هم جمع بودیم اونجا
خود حیدر روش نمیشد بیاد داخل
صدا زد و سوال و.. که تعارفش کنن بفرما بفرما
ولی هیشکی هیچی نگفت
،
مرد ۵۰ ساله دست از پا دراز تر پله ها رو برگشت
و در سکوتی در حیاط رو بست و رفت
،
ببین اعتیاد چه کاری با ادم میکنه
ببین خودش چه کاری با خودش کرده