صورت خارکی

محمد یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵، 13:31

دارپنگ ها رو بار ماشین میکردیم

اونایی که کم خارک داشتن با چوب میتکوندیم عقب ماشین

هوا گرممممم و شرجیه

انقد عرق کردیم که از سر ارنجمون مثل چشمه

چیک چیک بند نمیاد

،

همه لباسم چکینه شده !!

دستام سیاهن و دو سرویس بار میزنیم

میریم خالی میکنیم و برمیگردیم به نگهبانی

حالا باید تو خاک پهن شد به انتظار تا بیان

بار ها رو ببرن

،

رانندگی میکنم میریم نخلستون

میریم بالای نخل میبرم

خودم بار میکنم و خودم خالی میکنم

،

امروز رفتم بالای یه نخل ...

انگار سخت تر بود

دو تا از انگشتامم داس زخمی خونی کرد

نمیدونم کی زد و کجا

وقتی اومدم پایین دیدم

،

یه حس عجیبی به زخمی که خون بیاد دارم

نمیدونم چطوریه

یه چیزی بین حس تنها بودن

قوی بودن

قشنگ بودن

یه حس غریبیه که اسمی براش ندارم

،

روزای سخت دوام نمیارن

ولی ادم های سخت چرا

،

نخلستون و نگهبانی و سرو کله زدن با باچین ها تموم شد و

رفت تا سال دیگه ...

،

بعد از دو سرویس بار زدن و خالی کردن

حالا تو گل تکیه دادیم به یه کارتون و نشستیم و با تیکه

کارتون خودمون رو باد میزنیم

منتظریم بیان و خرما ها رو بار بزنن

،

باچین ها دورمون کردن و مجبورم داد بزنم

نیااااا

از این تیر بیشتر نیااااا

،

خیس عرق و خاکییم

مثلا صدامون میزنن مهندس

منم و محمد

محمد رتبه کنکورش دو رقمی بود

و حالا تو گل قل میخوریم و به وضع خودمون میخندیم

،

یه جمله ای مشهور شده که

حتی اگه مهندس و دکترم باشی

فصل نخلستون باس کمک پدرت بیایی کارگری 😂😂

،

هنوزم وقتی جلوی باغ رد میشم

به عادت نگاشون میکنم ببینم چه وضعی دارن

بعد یدفعه یادم میفته دیگه مال من نیستن

خودمو میزنم نفهمیدن و ندیدن و رد میشم ...

،

winter is comming...

,

زمستون داره میاد و کوه و دشت و موتور

سواری شروع میشه

روزای شاد و هیجان انگیز...

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم