صورت خارکی
دارپنگ ها رو بار ماشین میکردیم
اونایی که کم خارک داشتن با چوب میتکوندیم عقب ماشین
هوا گرممممم و شرجیه
انقد عرق کردیم که از سر ارنجمون مثل چشمه
چیک چیک بند نمیاد
،
همه لباسم چکینه شده !!
دستام سیاهن و دو سرویس بار میزنیم
میریم خالی میکنیم و برمیگردیم به نگهبانی
حالا باید تو خاک پهن شد به انتظار تا بیان
بار ها رو ببرن
،
رانندگی میکنم میریم نخلستون
میریم بالای نخل میبرم
خودم بار میکنم و خودم خالی میکنم
،
امروز رفتم بالای یه نخل ...
انگار سخت تر بود
دو تا از انگشتامم داس زخمی خونی کرد
نمیدونم کی زد و کجا
وقتی اومدم پایین دیدم
،
یه حس عجیبی به زخمی که خون بیاد دارم
نمیدونم چطوریه
یه چیزی بین حس تنها بودن
قوی بودن
قشنگ بودن
یه حس غریبیه که اسمی براش ندارم
،
روزای سخت دوام نمیارن
ولی ادم های سخت چرا
،
نخلستون و نگهبانی و سرو کله زدن با باچین ها تموم شد و
رفت تا سال دیگه ...
،
بعد از دو سرویس بار زدن و خالی کردن
حالا تو گل تکیه دادیم به یه کارتون و نشستیم و با تیکه
کارتون خودمون رو باد میزنیم
منتظریم بیان و خرما ها رو بار بزنن
،
باچین ها دورمون کردن و مجبورم داد بزنم
نیااااا
از این تیر بیشتر نیااااا
،
خیس عرق و خاکییم
مثلا صدامون میزنن مهندس
منم و محمد
محمد رتبه کنکورش دو رقمی بود
و حالا تو گل قل میخوریم و به وضع خودمون میخندیم
،
یه جمله ای مشهور شده که
حتی اگه مهندس و دکترم باشی
فصل نخلستون باس کمک پدرت بیایی کارگری 😂😂
،
هنوزم وقتی جلوی باغ رد میشم
به عادت نگاشون میکنم ببینم چه وضعی دارن
بعد یدفعه یادم میفته دیگه مال من نیستن
خودمو میزنم نفهمیدن و ندیدن و رد میشم ...
،
winter is comming...
,
زمستون داره میاد و کوه و دشت و موتور
سواری شروع میشه
روزای شاد و هیجان انگیز...