مرد مهربون

محمد شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹، 10:56

رفتیم روستای درودگاه که 

کلید رو بگیریم، اونا یه پسر

دارن با حدود 25 سال سن که

عقب افتادگی ذهنی داره  

 

وقتی منو میبینه و دیشب

که منو دید از دور داد میزنه 

محمده محمده و با لبخند قشنگش

میاد پیشم، دستشو باز میکنه و 

یه بغل محکم مشتییییی مهمونشم

بعدم دو سه بار کمر ادمو ناز میکنه

 

و جالبیش اینه که هر کسی رو بغل 

نمیکنه، و برای اومدن هر کسی هم

ذوق نمیکنه...

 

حرکتی کاملا دلی و با نهایت احساسه

که کللللی خوش به حالمه و ذوق میکنم

برا بغلش... 

 

یادم نمیاد اخرین بار کی یکی منو بغل کرد

ولی انقد خوب بود که نگو... 

 

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم