اندوه نوشت

محمد شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۰، 1:0

همه وقتی یاد گذشته میفتن

ذوق میکنن، خوشحال میشن

 

و من وقتی بازی های(سگا) دوران

بچگی رو دیدم حاااالم بد شد

 

چقد روزهای خاکستری

تاریک و سختی بود 

امید که هرگز برنگردن

 

خیلی وقت شده فیلم ندیدم

همش کد میزنم

و خستم از این دنیا... 

 

کاش ادما فقط 20سال عمر میکردن

بیشترش زیاده

کاش ادما پیر نمیشدن

یدفعه مثل یه چراغ خاموش میشدن و خلاص

و کاش توان مقابله با این همه ظلمو داشتیم

 

امشب اون ساکت بود

خیلی ساکت... 

 

اندوهش به منم رسید :(

 

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم