دوباره
محمد
دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲، 21:12
بیش فعالی داشتم و شرارت ازم میبارید
هیچ وقت هیچ کسی نتونست صامعم کنه
حتی وقتی با چوب و کمربند طوری کتکم
میزدن که چوب تیکه تیکه میشد
همیشه تو چشاشون نگا میکردم و رو حرفم
میاستادم
،
خسته و شکسته شدم ولی تسلیم نشدم
نه صبورم و نه به تماشا قانع
برای چیزایی که میخام میجنگم
یا تیر بارون میشم یا گل بارون
،
دوباره از نو شروع میکنم زندگیمو
با هدفی جدید ، روز نو ، شانس نو ، ادم های نو 😁