دوباره

محمد دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲، 21:12

بیش فعالی داشتم و شرارت ازم میبارید

هیچ وقت هیچ کسی نتونست صامعم کنه

حتی وقتی با چوب و کمربند طوری کتکم

میزدن که چوب تیکه تیکه میشد

همیشه تو چشاشون نگا میکردم و رو حرفم

میاستادم

،

خسته و شکسته شدم ولی تسلیم نشدم

نه صبورم و نه به تماشا قانع

برای چیزایی که میخام میجنگم

یا تیر بارون میشم یا گل بارون

،

دوباره از نو شروع میکنم زندگیمو

با هدفی جدید ، روز نو ، شانس نو ، ادم های نو 😁

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم