بوشهر

محمد یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۳، 3:49

سرعتش زیاد بود و به دوچرخه سواری مسلط نبود

حدود ۸ سالی سن داشت

اومد که بزنه بهم

میتونستم جا خالی بدم

اون بخوره پشت دوچرخم

و دیگه هر چی میشد پا خودش بود

،

ولی لحظه اخری تصمیم عجیبی گرفتم

،

تصمیم گرفتم جا خالی ندم و رو در رو بخوریم بهم

،

زدم ترمز ولی اون سرعت داشت

خوردیم بهم

رو در رو

گرفتش و نیفتاد :)

هیچ کدوم نیفتادیم

و هیچ کدوم اسیب ندیدیم :)

،

دوچرخه ها رو کشیدیم عقب

و رفتیم ، بی هیچ حرفی ..

،

بعضی وقتا اونی که از جلوت کنار

نمیره ، وایساده که تو رو بگیره

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم