تجربه عجیب
محمد
شنبه سوم آذر ۱۴۰۳، 5:5
یه خانم گدا پاکستانی با بچش سر جاده نشسته بود
گدایی میکرد !!
من و ممد با موتور رفتیم پیشش
سلام کردم و گفتم این دوستم گشنشه
یه کلوچه ای چیزی داری بهش بدی بخوره ؟
،
من همچین درخواستی رو از خیلیا کردم
پولدار ها
اوساها
گداها و ...
،
خیلیا گفتن نه
و همه گداها بهم گفتن اره
،
و امروز هم فکر میکردم این چون پاکستانی هست
بهم نه بگه ولی در پلاستیکش رو باز کرد و یه کلوچه
در اورد و دستشو دراز کرد که بردارم
،
ازش تشکر کردم و گفتم شوخی بود و رفتم ...