تجربه عجیب

محمد شنبه سوم آذر ۱۴۰۳، 5:5

یه خانم گدا پاکستانی با بچش سر جاده نشسته بود

گدایی میکرد !!

من و ممد با موتور رفتیم پیشش

سلام کردم و گفتم این دوستم گشنشه

یه کلوچه ای چیزی داری بهش بدی بخوره ؟

،

من همچین درخواستی رو از خیلیا کردم

پولدار ها

اوساها

گداها و ...

،

خیلیا گفتن نه

و همه گداها بهم گفتن اره

،

و امروز هم فکر میکردم این چون پاکستانی هست

بهم نه بگه ولی در پلاستیکش رو باز کرد و یه کلوچه

در اورد و دستشو دراز کرد که بردارم

،

ازش تشکر کردم و گفتم شوخی بود و رفتم ...

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم