شهر

محمد پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۴، 1:21

از دیدن این همه جوون که لباس های

عجیب میپوشن ، موهاشون رو رنگ رنگی میکنن

پیرسینگ و این حرکتا میزنن ناراحت میشم

،

حس میکنم نپذیرفتن خودشون رو

حس میکنم توی این سنی که باید

دنبال تخصص و یادگیری برن رفتن دنبال

سیگار و قلیون و دور همی

،

غمگین و فکریم میکنن

حالم بد میشه از شهر و ادماش

ادمایی که خیلی گرفتارن و تند تند

حرکت میکنن

،

دارم فکر میکنم از شهر بدم میاد

،

تو مترو ادما تو بغل هم وا میستن

تحملش سخت بود انقد چسپیده

مثل وقتیه حریف رو رد کردی و

چسپیدی بهش ، حالا منتظری هوک و هاپر ها

ردو بدل بشن

،

چرته چرتتتتت

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم