کله ترزسه و سفر موتوری
محمد
سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴، 1:50
دیشب بخاطر گاز گرفتگی ابگمکن کلم
تِرزی !!
یه کمی اتشین شدم و بوی کباب ازم بلند شدم
نزدیک بود کور بشم !!
درست همونجا که هنوز نمیدونستم اتیشم
خاموش شده یا نه یاد رمان کوری افتادم
اون بخشش که میگفت : اخرین چیزی که دیدم چراغ قرمز خیابون بود .
و من اگه کور میشدم اخرین چیزی که دیده بودم فندک قرمز بود !!
،
امروز سفر موتوری رفتیم دریا
انقد طوفان شن زدمون کهدسته عینکم سخت بازو بسته میشه
،
چون گرم بود یه شیرجه زدم تو جو اویی
و باز سوار موتور شدم ، ترکمم امیر بود و من
نقش کولر ابی براش ابفا میکردم
،
بسی خسته شدیم و چشم همه شد کاسه خون
ولی هیجان انگیز بود و طبیعت و غروب و دریا
و پرنده دریایی و ماهی و لاک پشت بزرگ و گله اسب دیدیم