کله ترزسه و سفر موتوری

محمد سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴، 1:50

دیشب بخاطر گاز گرفتگی ابگمکن کلم

تِرزی !!

یه کمی اتشین شدم و بوی کباب ازم بلند شدم

نزدیک بود کور بشم !!

درست همونجا که هنوز نمیدونستم اتیشم

خاموش شده یا نه یاد رمان کوری افتادم

اون بخشش که میگفت : اخرین چیزی که دیدم چراغ قرمز خیابون بود .

و من اگه کور میشدم اخرین چیزی که دیده بودم فندک قرمز بود !!

،

امروز سفر موتوری رفتیم دریا

انقد طوفان شن زدمون که‌دسته عینکم سخت بازو بسته میشه

،

چون گرم بود یه شیرجه زدم تو جو اویی

و باز سوار موتور شدم ، ترکمم امیر بود و من

نقش کولر ابی براش ابفا میکردم

،

بسی خسته شدیم و چشم همه شد کاسه خون

ولی هیجان انگیز بود و طبیعت و غروب و دریا

و پرنده دریایی و ماهی و لاک پشت بزرگ و گله اسب دیدیم

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم