عشق موتور

محمد دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴، 2:8

از اون ادم های خوب روزگاره

بهش رد گذر زمان رو روی قفلی که ۲۰ ساله

روی موتور بود و کلی ازش خورده شده بود نشون دادم

گفت: منم‌یه موتور دارم ،،،،،،،،،،، یعنی داشتم

مکث کرد اندوهی گرفت چهرشو

صداش اروم شد

بعد گفت هنوز باورم نمیشه فروختمش ، پولش نیازم بود :(

،

منم‌ باهاش دلم گرفت

چون میدونستم چقد میتونه عزیز باشه

،

موتور شریک عجیبیه توی غم ها

وقتی بخوری زمین اونم با تو میخوره زمین‌

زخم هایی مثل هم برمیداریم

،

رد زخم های منو موتورم سال هاست یکین

،

توی خوشحالی با ما پرواز میکنه

توی اندوه بجای ما فریاد میکشه

،

#اوستا_ممد

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم