عشق موتور
محمد
دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴، 2:8
از اون ادم های خوب روزگاره
بهش رد گذر زمان رو روی قفلی که ۲۰ ساله
روی موتور بود و کلی ازش خورده شده بود نشون دادم
گفت: منمیه موتور دارم ،،،،،،،،،،، یعنی داشتم
مکث کرد اندوهی گرفت چهرشو
صداش اروم شد
بعد گفت هنوز باورم نمیشه فروختمش ، پولش نیازم بود :(
،
منم باهاش دلم گرفت
چون میدونستم چقد میتونه عزیز باشه
،
موتور شریک عجیبیه توی غم ها
وقتی بخوری زمین اونم با تو میخوره زمین
زخم هایی مثل هم برمیداریم
،
رد زخم های منو موتورم سال هاست یکین
،
توی خوشحالی با ما پرواز میکنه
توی اندوه بجای ما فریاد میکشه
،
#اوستا_ممد