دریا و مشتان !

محمد دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸، 2:33

همون قدر که دریا اروم کننده و با محبته

میتونه ویران گر ، ترسناک و بی رحم باشه

توی حالت عادی و نرمالش هم دریا توی شب ترسناکه !

البته نه دیدنش زدن به دلش....

یدونه اهن بزرگ برداشته که قفل رو بشکنه ، با تمام قدرت بهش

فشار میاره و من گفتم وایسااااااااا وایسا بینم اصلا ته این به چی وصله !

به هیچی وصل نبود :|  امان از قصه عادت ....

قایق رو  برداشتیم انداختیم روی کول و به سمت دریا روانه شدیم

با یک نفر تلفات از ناحیه پا بالاخره قایق رو انداختیم توی اب  ، مثل این

وحشی های قایق نیده سه نفر پریدن بالا و من موندم که اینا رو حل بدم و بعدش

خودم سوار بشم ، با تمام توان حل دادم قایق رو و حرکت کرد و رفتــــ

نامردا منم ببریددددددد :| وایسادن بهم میخندن :| منم کشیدم عقب یه پرش

و وسط قایق اومدم پایین ، اینه سوسک پهن شدم اون وسط و همه زدن زیر خنده

حالات استرس قایق قرض گرفته یه طرف :| استرس تو شب وسط دریا بودن یه طرف

پارو نداشتن رو چه کنیم ؟ با دو تا تیکه تخته پارو میزدیم و به سختی حرکت میکردیم

رفتیم وسط اب دیدیم لنگر هم نداریم :| دوباره رفتیم اون سمت اسکله من یه تیکه

سنگ برداشتم شکلات پیچش کردم و بستمش به بند قایق به جای لنگر !

امیر هم لنگر دار ما بود :)  راست میگه انشتین که تجربه بالا تر از علمه !!

راستی تجربه بالا تر بود یا تخیل ؟؟ :| فکر کنم تخیل بودا :|

 حالا بگذربم ...در کل خوش گذشت ماهی هم هیچی نگرفتیم

الان رسیدم خونه و دیروز قرار بوده یه سایت رو تحویل بدم :|

عجب طراح سایت و ناخدای خوبیم من

 

پ ن : دوستون دارم مشتان ها

پ ن : اینو به یاد داشته باشید : خوشیه سفر تو مسیره نه مقصد

ازش لذت ببر و زندگیش کن

پ ن : چقد این اسماعیل باهوشه و از همه چیز خوب خبر داره !

و چقد متواضع و فرو تن :) خوشم اومد ازش

پ ن : دلم میخاد نهجل البلاغه رو بخونم اما کلی کتاب تو لیست

انتظار دارم ، ولی اینم میزارم تو لیست

پ ن : راستی تو هم دلت برام تنگ شده ؟ یا کنج کاو شدی ؟

دیدم وضعیتم رو دیدی :)

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم