دریا و مشتان !
همون قدر که دریا اروم کننده و با محبته
میتونه ویران گر ، ترسناک و بی رحم باشه
توی حالت عادی و نرمالش هم دریا توی شب ترسناکه !
البته نه دیدنش زدن به دلش....
یدونه اهن بزرگ برداشته که قفل رو بشکنه ، با تمام قدرت بهش
فشار میاره و من گفتم وایسااااااااا وایسا بینم اصلا ته این به چی وصله !
به هیچی وصل نبود :| امان از قصه عادت ....
قایق رو برداشتیم انداختیم روی کول و به سمت دریا روانه شدیم
با یک نفر تلفات از ناحیه پا بالاخره قایق رو انداختیم توی اب ، مثل این
وحشی های قایق نیده سه نفر پریدن بالا و من موندم که اینا رو حل بدم و بعدش
خودم سوار بشم ، با تمام توان حل دادم قایق رو و حرکت کرد و رفتــــ
نامردا منم ببریددددددد :| وایسادن بهم میخندن :| منم کشیدم عقب یه پرش
و وسط قایق اومدم پایین ، اینه سوسک پهن شدم اون وسط و همه زدن زیر خنده
حالات استرس قایق قرض گرفته یه طرف :| استرس تو شب وسط دریا بودن یه طرف
پارو نداشتن رو چه کنیم ؟ با دو تا تیکه تخته پارو میزدیم و به سختی حرکت میکردیم
رفتیم وسط اب دیدیم لنگر هم نداریم :| دوباره رفتیم اون سمت اسکله من یه تیکه
سنگ برداشتم شکلات پیچش کردم و بستمش به بند قایق به جای لنگر !
امیر هم لنگر دار ما بود :) راست میگه انشتین که تجربه بالا تر از علمه !!
راستی تجربه بالا تر بود یا تخیل ؟؟ :| فکر کنم تخیل بودا :|
حالا بگذربم ...در کل خوش گذشت ماهی هم هیچی نگرفتیم
الان رسیدم خونه و دیروز قرار بوده یه سایت رو تحویل بدم :|
عجب طراح سایت و ناخدای خوبیم من
پ ن : دوستون دارم مشتان ها
پ ن : اینو به یاد داشته باشید : خوشیه سفر تو مسیره نه مقصد
ازش لذت ببر و زندگیش کن
پ ن : چقد این اسماعیل باهوشه و از همه چیز خوب خبر داره !
و چقد متواضع و فرو تن :) خوشم اومد ازش
پ ن : دلم میخاد نهجل البلاغه رو بخونم اما کلی کتاب تو لیست
انتظار دارم ، ولی اینم میزارم تو لیست
پ ن : راستی تو هم دلت برام تنگ شده ؟ یا کنج کاو شدی ؟
دیدم وضعیتم رو دیدی :)