حقیقت
میدونید چرا متاسفانه بعضیا میگن روان شناس ها دیوونه هستن ؟
اول چون همه درد هاشون رو میان میریزن روی میز درد هایی بزرگ عمیق
مربوط به گذشته که نتونستن رهاش کنن و حالا اوردنش اینجا ، خب روان شناس
شریک میشه داخلش ....
و مورد دوم چیزی که خودم راجبش فکر میکنم و شاید هم درست نباشه !
این مدل من و ذهن منه !
روان شناس ها تو و رفتار تو رو میدونن گذشتت رو میدونن و علت رفتارت رو
پس میتونن بفهمن اینده قراره چی بگی چطوری برخورد کنی و.....
هممم این طوری بگم که حالا اونا یه قدم پیش میزارن و قبل که تو عمل کنی
اونا عکس العمل رو نشون میدن ! اینجاست که میگن اع من که کاری نکرده بودم
حرفی نزده بودم چرا چنین کرد و چنان کرد !
...........................................
و واسه بعضیا میدونم چه برنامه هایی دارم عمل نکرده عکس العمل نشون میدم
گیج میشن قاط میزنن و نقششون نقش بر نمیدونم چی میشه...
ولی انگار اینم روش درستی نیست... وقتی فهمیدیم که قراره عملشون چی باشه
همون جا باید جلوش رو بگیریم و با گفتن شرط ها و باید ها و نباید ها اینده رو دقیقا
مشخص کنیم تا کار به جاهای بد نرسه !
اصلا خدا وکیلی کسی فهمید منظور منو ؟
خوبه :)
حداقل خودم فهمیدم :) من اینجا بلند بلند با خودم حرف میزنم
پ ن : حتی اون جلادی که روز 86 تا سر هم قط میکنه
دوباره درونش حس درد و غم ایجاد میشه ، وقتی سرشو میکوبه
به دیوار و رگ هاش زدن بیرون و از عصبانیت چشم هاش قرمز شدن
دهنش کف کرده و بی هدف میچرخه توی اتاق ، دیگر جلاد با ارامشی محض
رفتاری اروم فقط نگاه میکنه و با تن صدایی ملایم حرفی میزنه و انقد ارومه
که حتی زربان قلبش هم بالا نرفته .... ولی بعد ...بعد که داستان تموم بشه
و همه برن خونه هاشون وقتی همه سر به سکوت میبرن درد های جلاد شروع میشه
صدا های بلند شنیده میشه و خشم دهن باز میکنه تا اون رو ببلعه ...