قدم جدید

محمد شنبه نهم فروردین ۱۳۹۹، 0:9

دو دل بودم برم یا نه ، رفتم دیدم نچ در توانم نیست و برگشتم

به خودم گفتم اگه الان ریسک نکنم باید قبول کنم این شرایط

لعنتی رو و درونش بمونم ، پس دوباره قدم برداشتم و گفتم بزار

دوباره خودم رو امتحان کنم ببینم میتونم یا نه ، تا وقتی که به اخر

خط نرسیده بودم خودم رو نمیتونستم باور کنم که به این راحتی

دارم عبور میکنم و میگذرم ... تجربه جدیدی بود که خودم از خودم

بی خبر بودم و دست اورد بزرگی بود برام ....

 

پ ن : اومدم چون شرایط رو دوست نداشتم و هدف داشتم.

پ ن :  وقتی به هدفم فکر میکردم قدم هام سریع تر میشد .

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم