بازگشت

محمد جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹، 14:21

سه روز پیش برگشتم... 

از اون سفر ها بود که خیلیا نمیرن و نرید هم

فکر میکنم بهتر باشه ، و خیلی جالب بود و بُعد

های عجیبی از خودم رو کشف کردم مثلا تا مرز

دیوونگی پیش رفتم و ادم ها رو ترسوندم از شدت

صراحتم و تازه خودم رو هم ترسوندم از این شخصیت

غریب درونم، یا مثلا دیدم که من میتونم به هر شخصیتی

که بخام مثلا یه ادم مریض یا متشخص یا وسواس تبدیل بشم

در واقع همه صفات خوبی و بدی درون ما هست و فقط خود ما

انتخاب میکنیم که چه میزان از هر کدوم در چه زمانی و مکانی 

استفاده کنیم، بزارید یه مثال بزنم : یه ادم بود

که فکر میکردم خیلی بی عرضه و خنگه دیدم که 

دقیقا همون میزان بی عرضگی و خنگی رو میتونم منم

داشته باشم، یا یه ادم که به شدت مردم ازاره و منفور

منم تبدیل شدم به یه ادم مردم ازار منفور فرصت 

طلب،،، مخلص کلام که همه خوبی ها و بدی ها همه ضعف ها

 و قدرت ها رو درون خودم تجربه کردم 

و با این جمله طلایی برگشتم : ما اسیر گذشتمون نیستیم

ما موجودی انتخاب گر و کاملا ازاد هستیم. 

برای شناخت خودت با خودت بی رحمانه صادق باش

برای شناخت خودت باید به گذشتت رجوع کنی

گذشته درد ناکی که بیدارش کردم و بهم گفت

سگی که خوابیده رو چرا لگد بزنیم و بیدارش کنیم

و جوابش اینه که این لعنتی ترس بزرگی بود که باید

باهاش رو به رو میشدم و برای همیشه فتحش میکردم

حالا کاملا نه ولی بیشترش رو میدونم و دیگه

ترسناک نیست...   :)

 

پ ن : تجربه های غریبی بود که بلد نیستم همشو بنویسمش

پ ن : پس حس ماجراجوییت کجا رفته؟ تو هم خودتو کشف کن

پ ن : سه تا پایین... جمله عجیبی که بعد سه روز معنیشو فهمدم... ولی قرار نیست لو بدمش :) 

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم