راوی...

محمد جمعه دوم خرداد ۱۳۹۹، 13:28

بالاخره بعد کلی انتظار دیشب فرصتش 

نصیب ما شد تونستیم یه مافیای ده نفره

بزنیم بر بدن، چقددد که چسپید... 

برای اولین بار بازی کردم ولی خوب میفهمیدم

بقیه رو به لطف کتاب های زبان بدن و فنون مذاکره

 

من بیشتر گنگ نویسم تا داستان نویس و دیشب

واسه نخ دادن از اون جمله های گنگ گفتم تا بقیه

با اندکی فکر برسن به حرفم و بهم اعتماد کنن و 

چون  حرفم گنگ بود یه طوری عکس‌العمل نشون 

دادن انگار به تمام معنا مزخرف گفتم خخخ

البته فقط یه نفر فهمید و همون کافی بود

 

پ ن : هر چند بقیه گنگ بودن ندوس ولی من ادامش میدم

پ ن : اگه نقشت رو تو زندگی ندونی هر چقدم که

راوی صدات بزنه تو بلند نمیشی... 

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم