بی عرضه
بزارید داستان یه ادم خوب رو براتون تعریف کنم
اون یه دختر هفت ساله بود که توی زلزله بم
تمام خانواده و اقوامش رو از دست داد ...
خانواده ای ثروتنمد که طلا فروشی داشتن
بعد اون زلزله عموش همه دارایشون رو بالا
کشید و از ایران رفت ...
اون ازدواج خیلی داغونی داشت و با یه روانی
ازدواج کرد ...
و امشب ..
صاحب خونش از خونش انداختش بیرون
اسبابش الان توی حیاط خونه ماست ..
بخاطر بدهیی که بالا اورده کلی کتکش زدن
صورت خونی و پایی که لنگ میزنه...
ولی بزارید قبل این که ورشکسته بشه رو بهتون بگم
این زن به تنهایی یه کارگاه شیرینی فروشی ساخت
و دو تا شعبه برای فروش داشت...
با در امد ماهی 60 ملیون ...
میدونید امشب با این صورت زخمی و بدنی که کتک خورده
چیکار کرد ؟
گریه کرد
پلیس اومد
بعدش مستقیم رفت تا مغازه کوچیکی که تازه اجاره کرده رو
بشوره و بتونه هر چه زودتر کارش رو راه بندازه ..
اون یه زنه تنهاست با این همه سختی و درد
ولی حتی وقتی داغونه بازم دست از تلاش بر نمیداره
خوب حالا یه نگاه به خودمون بندازیم
ما چند تا از این بد بختی ها رو داریم ؟
اصلا داریم از این دسته مشکلات توی زندگیمون ؟
و تلاش چی ؟ چقد داریم تلاش میکنیم برای
رسیدن به هدف هامون ؟
اگه تلاشی نمیکنی تو یه بی عرضه هستی
اگه از این جمله من بدت اومد پس حتما تلاش نمیکنی
و بدون شک بی عرضه هستی
نمیخای باشی ؟ برو و به دستش بیار ...