امشب کنارش بودم و لبخند میزدم !
محمد
دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰، 0:51
یدونه دیگه از خودکار هام امروز مرکبش تموم شد !
میدونی این یعنی چی ؟
من قبلا هرگز یه مداد یا خودکار رو بیشتر از
چند روز نگه نمداشتم
با دندون خورد میشد
تو سر یکی شکسته میشد
یا گم میشد !!
کلی اروم شدم
این همه تغییر اخه ؟
امروز از کشتن ماره ناراحت شدم !
قبلا این طور نبودم !
ولی ما هم مثل همون مار هستیم
پوست میندازیم ولی باطنمون همونه
وقتی شیپور جنگ نواخته بشه
گردن اویز گوش جمع میکنم ...
یا شایدم به قول نیل
نه تو فقط گذشته تلخی داشتی
و این کارو انجام نمیدی !
اره نارنجی قشنگی داشت
و طبیعیه چنین باشم