بی توقف تو سرم اجرا میشه
محمد
چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲، 18:58
همه توی خواب ناز وُ منم به فکرِ چشمای نازِ اون!
به یادِ روزایی که من، می رقصیدم هی… با سازِ اون!
نفس گیرترین دقایق…
نتونست، بمونه عاشق…
بازم معرفت داشت!
بهونه نیاورد و روراست گفت: اونو می خواد…
ازم معذرت خواست و گفت: خیلی مردی و شرمندتم..! اونو می خوام..!
به پهنایِ صورت، براش گریه کردم…
غمُ هدیه کردم، به قلبــــم…
براش قرض کـــردم!
براش نذر کـــردم، بمونه…
تا تسکین شه، دردم…