طُ
محمد
چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲، 23:6
هیشکی باورش نمیشه که اون طوری ولش کردم
و خیلیا ترسیدن از اینکه چنین قدرتی دارم
اخه از وقتی فهمیدم اسمم محمده اونم رفیقم بود
،
امشب محمد زنگ زده میگه میدونی از چی میترسم ؟
از اینکه یدفعه منو هم ول کنی
،
پس چرا انقد برای فراموش کردن طُ بی استعدادم ،
تو با همه فرق داشتی
،
انگار سال ها تو یه دریا تنها شنا میکردم
اومدی شدی قایق نجات
و درست وقتی که فکر کردم نجات پیدا کردم
رفتی
،
تو با همه فرق داشتی ..