عصر پنجشنبه

محمد پنجشنبه بیستم مهر ۱۴۰۲، 10:22

پنجشنبه که میا انگار لیله گنجی تو لارمه (لونه زنبور تو تنمه )

رفیقم از یه شهر دیه میا و قراره بریم بگردیم و شب نشینی

و از ته دل قه قهه بزنیم تا خود صبح

،

سال 91 - ترم دوم دانشگاه - یه کلاس ما افتاد عصر پنجشنبه -

مو نمیفهمیدم استاد چه میگه فقط میخاسم کلاس تموم بشه

بگه فلانی حاظره ؟ مو دسمه ببرم بالا و بعدش فلنگه ببندم

،

او روز میخاسیم بریم صحرا

مرتب بچه ها زنگ میزدن تو نون بیا - تو توری بیا و..

منم زنگ میزدم خونه یلا اینایه اماده کنین که اومدما

-

استاد هی دیدی و چیزی نگفت اخر سر شاکی شد

گفت چته تو ؟ چرا ایقد با تلفن حرف میزنی ؟

گفتم استاد عصر پنجشنبه مرده هم تو قبر نمیمونه -

میخایم بریم صحرا و توری کبابی گم کردم نمیدونم کجیه -

کلاس رفت رو هوا و همه خنده -

استاد خوشم میخندس -

اخرش گفت حاظریته زدم برو توری کبابیه پیدا کن

دوباره همه زدن زیر خنده و مو که اماده بیدم فقط حرکت کردم

سی در کلاس ...

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم