عصر جمعه
محمد
جمعه پنجم آبان ۱۴۰۲، 20:49
یعنیییییی
یکککک غروب قشنگی دیدم
بعدم ریلکس رو ماسه ها نشستیم
به صدای باد گوش دادیم
روحم به پرواز در اومد
،
بعدم رفتم با مهدی mma کار کردم
ایقد کتک خوردم که سر تا پام درد میکنه 😁
،
دو روز پیش مشت خوردم دماغم ورم کرده بود
امروز ارنج خورد دیگه نووور الا نور
خودش کم بزرگ بود حالا ورم هم گرده
انگار یه پرتقال سبز شده وسط صورتم
خخخخ
،
ساعت ۱۱ میریم بیابون اتیش و ماه بزرگگگگ
و آلو شو چاله ای (سیب زمینی زیر اتیش )
،
من یه طوری همش تو گردشم
انگار بهم گفتن تو فقط شیش ماه دیگه زنده ای