دوباره زمان
محمد
جمعه یکم فروردین ۱۴۰۴، 2:35
وسط این شلوغیا به زمان فکر میکنم
به هستی حقیقت
که به نیستیی مطلق تبدیل میشه
،
بزارید بشکافم موضوع رو
اگه یه اوسا صبح تا ظهر کار کنه
میتونه اجر هایی که روی هم چیده شده رو نشون بده و بگه این بود کار من
،
ولی اگه ما از اتاقمون بریم توی حال و برگردیم
چطوری میتونی رفتنت توی حال رو ثابت کنی ؟
انگار هیچ وقت اصلا نرفتی
در حالی که اون حقیقت داشته !!
ولی حالا هیچ ردی و اثری ازش نیست
هیچیه هیچی
(و عجیبش اینجاست که فقط خودت میدونی حقیقت داشته )
،
یه جای این لنگ میزنه
که اصلا نمیدونم چیه
،
حالا یه موضوع دیگه بگم
یه روزی ما هم مثل رفتن توی حال که محو میشه
همین طور محو میشیم
و هیچی مطلق میشیم
،
اینا رو وقتی روی نوک قله نشسته بودم و غروب رو میدیدم
بهشون فکر کردم