سایتون مستدام

محمد شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۴، 8:55

توی روزای گرمی که تو کانال ها کار میکردم

همیشه تعدادی از سر کنج کاوی بالا سرم

وا میسادن تا ببینن چه میکنم

ولی فقط تعداد کمی

خیلی کم شاید توی ده سال کار

۴ نفر اومدن واسادن تا سایشون

بیفته روی من و افتاب کمتر اذیت کنه !!

،

نمیدونم چرا ولی دیشب یاد این افتادم

،

،

من با شلوار لی و پیرهن استین بلند میرفتم کار

لباسام هم نو اصلا نبود ، فقط با اینا میرفتم چون

محکم بود و پیرهنمم باعث میشد کمتر افتاب بخوره بهم

،

یروز رفتیم برای یه پیرمرد انشعاب بگیریم

تا منو دید در حالی که لبخند میزد گفت : بوا تو خو پی لواس عروسیت اومدیه (پدر جان تو که با لباس عروسی رفتن اومدی)

بعد مسمم گفت وایسا برم برات لباس بیارم

خخخ فکر کن با پیژامه ابی راه راه میرفتم تو کانال !!

ولی از جمله و مهربونیش خیلی خوشم اومد

،

هنوز یادمه پیرهن قرمزه تنم بود و شلوار لی ابیه

الد همون روزم شیر بسته نمیشد و سر تا پا خیس

و خاکی شدم !

،

بعد که کار تموم شد و اون نظارت میکرد روی

خاک دادن کانال من تو افتاب وایساده بودم تا

خشک بشم و پیرمرده یه نگاش به من بود یه نگاش

به کارش !!

،

،

پیرهن قرمزه رو هنوز دارم ولی اون دیگه نیستش

هعی دنیا

،

هنوز تو شوک دیدن اون جوون ها و تیپاشون هستم

هم مثلا ورزش میکردن هم نوبتی گل میکشیدن :|

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم