کتاب

محمد شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴، 12:53

کتاب زرده رسید

حسش مثل این بود که :

انگار کاپ قهرمانی جهان رو دستم گرفتم

عمیقا خوشحال بودم ، لبخند میزدم

و حس موفقیت داشتم ...

،

دقت کردم کتاب و خودکار رو خیلی دوس دارم !!

،

بچگی ازشون متنفر بودم !!

ادما چقد میتونن تغییر کنن

،

داستایوفسکی میگه : انسان انسان است .

،

از یه مرد معمولی مهربون

تبدیل شد به یه قاتل قسیعل قلب !

،

و من و تو هم ممکنه بشیم

هیچی از هیشکی بعید نیست

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم