دایی و این روزها
توی فضای بسته و سکوت اسانسور
یه نفس عمیق کشید و گفت :
" خیلی نگرانش بودم ، فکر میکردم نیاز به عمل شدید دارم "
صداش لرزید و رو برگردوند
،
و درست بعد این جملش و گذر طوفان اندوش لبخند عمیقی زد
و گفت بخیر گذشت خدایا شکرت
،
خوشحال شد و تند تند راه میرفت و میگفت امروز سرحال ترم
،
،
راستی که چیه این ادمی ؟
اون خانمه میگفت :
اگه تو بهم پول بدی من ناراضُم (ناراضی هستم )
اگه بهم غذا بدی : بازم ناراضُم
هر طوری بگرده راضی نیستیم
،
در بعد هم گفت حواس ندارم
سر قلیون رو چاق کردم گذاشتم یخچال :)))
،
گذر زمان میتونه معلم خوبی باشه ادم رو حسابی پخته کنه
سوادی نداشت ولی خیلی حرف حساب میزد
به نظرم ادم های که علم دارن خیلی شاد هستن
،
اره میدونم دانش هم نشینه اندوهه
ولی اندوهش جنسی متفاوت داره
،
وقتی پیاده شد کلی دعای خیر کرد و رفت
دیشب که داشتم تو جاده تاریک و بین نخلستون میرفتم بند
به خودم میگفتم اینا انرژی ها مثبت هستن
خیلی فرق میکنه به دنبالت انرژی مثبت باشه
تا با همین ماشین مردم ازاری کنی و نفرین به دنبالت
به نظرم بهترین بیمه ای که میتونه ادم کنه خودش و اموالش رو همینه
،
و به نظرم لیاقتی هست و فرصتی میده خدا
تا بتونی کمک کنی
،
امید که همیشه قدرتی داشته باشم برای کمک به دیگری
حتی شده با گذشت
با لبخندی