تله پرنده
حدود 4 سالم بود یه تله خریدم
دور تا دور خونمون نخلستون درخت بود و بچه ها شاخک میزاشتن پرنده میگرفتن
،
ما هم یه تله خریدیم و رفتیم در کنار دیگر بچه ها
کارش گذاشتیم و قایم شدیم و نشستیم تماشا
شد 5 دقیقه هیچ خبری نشد
شد 10 دقیقه خبری نشد
بعد حدود نیم ساعت ما حوصلمون سر رفت گفتیم بریم
ببینیم چرا تله ما چیزی نیمگیره
،
نگو یکی تله ما رو برداشته و برده
من الکی نشستم زمینو تماشا میکنم خخخخ
،
فهمیدم کار کیه بدو بدو دنباش
اونا فرار من بدو
تا نزدیکی های خونشون رفتم سر یه پیچ رفتن تو یه خونه و من ندیدم
توی کدوم خونه رفتن و گمشون کردم
،
با چشمی گریون رفتم خونه که تلمو بردنننننن
بابا گفت بیا بریم ببینیم کی برده
اقا رفتیم تو همون کوچه درست همونجا که گمشون کرده بودم
،
یه صدای خیلی یواشی از پریدن تله اومد !!!
انگار که یه پرنده گرفته باشه
یا دست خودشون بوده صداشو در اوردن
ما صداشو شنیدیم ولی بابا نشنید
،
گفتم صدای تله اومد و توی این حیاطه
رفتیم در زدیم و همون بچه ها اومدن و بابا رو با ما دیدن شل کردن
تله رو ورداشتن اوردن و خندادن آمدیم خانه
،
این بود قصه ما و تله که توی مکان و زمان مناسب بودم
و دقیقا همون لحظه صدای پریدنش بلند شد و پیدا شدددد
،
تقریبا فراموش کرده بودم این داستان رو
الانم داشتم کد نویسی میکردم
نمیدونم چرا یادش افتادم :))