سفر به غار گوریک
فرصتی پیدا شد برای سفر به طولانی ترین
غار ایران ، یک کیلومتر
،
ورودی و خروجی غار محل زندگی تعداد زیادی
خفاش بود و جالبیش این بود که
خفاش های این سر غار متفاوت بودن از خفاش های اون سر غار !!
این اولیا کوچیک بودن و اروم تر
اون طرفیا بزرگ تر بودن و حساس تر
،
سفر به اعماق زمین با یه شیب تند شروع میشد که
با طناب رفتیم پایین
سقف غار انواع سنگ ها ، طرح ها و رنگ ها رو داشت
بعضی جاها رگه هایی درخشان داشت و خیلی قشنگ بودن
،
مسیر سخت بود
بعضی جاها باید طولانی چهار دستو پا میرفتی
بعضی جاها پرتگاه میشد و باید از لبه ای باریک به ارومی
عبور کنی
و بعضی جاها اب جمع شده بود و باید خیلی با احتیاط
از بالاش رد میشدی
که یکی هم نتونست و کامل افتاد تو اب و خیس و خاکی شد !!
،
(فقط در ورودی و خروجی غار موجوداتی زندگی میکنن
و کل مسیر هییییچ موجود زنده ای ، حتی حشره ای نیست )
،
عجیب ترین و جالب ترین قسمت ماجرا که خیلی ها هرگز تجربش نکردن
این بود که درست وسط مسیر
اون جایی که یه کوه بالای سرته
در تاریک ترین و ساکتتتت ترین جا
چراغ ها رو خاموش کردیم و سکوت کردیم
،
،
،
سکوتی عجیب مطلقا هیییییییچ صدایی نمیومد
هیچ وقت چنین تاریکی و سکوتی رو تجربه نکرده بودم
مثل هیچ تاریکیی و سکوتی نبود !
چشم ها تمام تلاششون رو میگردن تا یک نقطه نور پیدا کنن
ولی تاریکی و سکوت بود فقط
،
ادم رو به فکر فرو میبرد
ترکیبی عجیب از زیبایی و حس ترس بود
هر کسی بدون شک توی اون تاریکی دست دوستش
رو گرفته بود
،
من اخرین نفر و با فاصله روی سنگی نشسته بودم
واقعا خیلی دلم میخاست یکی باشه که دستشو بگیرم
تا از این حجم سکوت و تاریکی کم کنه
ولی خب دستامو مشت کردم و همون عقب
مثل یه نگهبان مسیر رو نگه داشت :)
،
و در پایان مسیر تناب بستن و پله چوبی بندی بستن و
از پله رفتیم پایین و رسیدیم به تالار خروجی غار
،
چشم ها وقتی توی تاریکی مطلق فرو میرن
مردک ما باز میشن و به شدت دنبال نور میگردن
اگه این مدت زمان جستجو طولانی بشه
بخاطر فشار زیاد به مردمک چشم و باز شدن
بیش از حدش موی رگ ها پاره میشن و چشم خون ریزی میکنه
و بهتره نهایتا پس از دو دقیقه یا چراغ ها رو روشن کنیم
یا چشممون رو ببندیم
(این رو یه لیدر گفت که البته درست نیست و متن های فیکه )
،
این بود سفر به غار گوریک
و بدون شک دوباره با بهش سفر میکنم
،
یه رهبر حتی توی غربت هم رهبره :)