کتاب قرمزه

محمد سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴، 0:50

هر شب قبل رفتن به رختخواب

وسایلای که فردا نیاز دارم رو میچینم روی میز

امشب کتاب قرمزه رو برداشتم

و کتاب زرده رو گذاشتم بجاش ...

،

پایانی لذت بخش و شروعی پر از امید ...

،

کتاب قرمزه برای مدت ۷ ماه توی دستم بود

هر روز و همه جا میبردمش

انقد دستی شده بود بوی پول میداد !!

،

وقتی نو بود خیلی نازک بود

و حالا کلی زخیم تر شده

انگار کلی خاطره مونده داخلش

انگار دانشی که بخشیده هر دوی ما رو رشد داده

،

کتاب قرمز رو گذاشتم روی صندلی

بهش احترام گذاشتم 🙏🏼

و تعظیم کردم 🙇‍♂

به پاس خدمات نیک و شایستش

به پاس بودنش ...

یه بوسیش هم کردم و گذاشتمش توی کمد ...

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم