دریا و داستان هایش ..

محمد پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۴، 1:39

6 موتور و ۸ نفری رفتیم دریا

۱ ظهر حرکت کردیم و ۳ رسیدیم

،

اتیش روشن کردیم

چایی درست کردیم

مسلم تور ماهی گیری رو بست

شب من رفتم تورو باز کردم

کلی ماهی گرفته بود

ماهیا رو از تور در اوردیم

،

یکی از جذاب ترین و قشنگ ترین کیفای دنیا

برام وقتیه که تورو بکشم ماهی باشه داخلش

و در اوردنشون از تور

،

رو اتیش ماهی کباب کردیم

نمک و اب لیمو زدیم و خوردیم

،

دور ترا روباه ها اعلام حضور میکردن

،

وقتی میخاستیم بیاییم

اونجا که وارد جاده خاکی شدیم و دیگه برهوت خدا بود

جایی که میشد هزار تا تریلی رو کنار هم پارک کنی

موتور رو دادم امیر برونه بیشتر یاد بگیر

،

یکی از بچه ها (ع،م) سرعتشو کم کرد

این نه ترمز کرد ، نه رفت چپ ، نه رفت راست

چسپوند پسش

،

خوردیم زمین و خاکی و موتور داغون

زانو ، پهلو ، کتف ، سر ، ارنج ، خونی و مالی

،

لجم گرفته بود از این همه دستو پا چلفتی بودنش

ولی بروز ندادم !!

،

زخما سطحی بودن و طوریمون نشد !!

مرد جنگی را زخم زیبا تر میکند!

،

شاید این درد درسی بود

که سرت تو لاک خودت باشه

از داشته ها و قدرتت استفاده نکن

از ازادیت فقط برای خودت استفاده کن

اعتماد نکن ، شک کن و مراقب باش ..

،

من دلم میخاست پیشرفت کنه

موتور بلد شه !!

فکر اینجاشو نکرده بودم

،

و شد انچه که تقدیر بود

مکتوب

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم