دریا و داستان هایش ..
6 موتور و ۸ نفری رفتیم دریا
۱ ظهر حرکت کردیم و ۳ رسیدیم
،
اتیش روشن کردیم
چایی درست کردیم
مسلم تور ماهی گیری رو بست
شب من رفتم تورو باز کردم
کلی ماهی گرفته بود
ماهیا رو از تور در اوردیم
،
یکی از جذاب ترین و قشنگ ترین کیفای دنیا
برام وقتیه که تورو بکشم ماهی باشه داخلش
و در اوردنشون از تور
،
رو اتیش ماهی کباب کردیم
نمک و اب لیمو زدیم و خوردیم
،
دور ترا روباه ها اعلام حضور میکردن
،
وقتی میخاستیم بیاییم
اونجا که وارد جاده خاکی شدیم و دیگه برهوت خدا بود
جایی که میشد هزار تا تریلی رو کنار هم پارک کنی
موتور رو دادم امیر برونه بیشتر یاد بگیر
،
یکی از بچه ها (ع،م) سرعتشو کم کرد
این نه ترمز کرد ، نه رفت چپ ، نه رفت راست
چسپوند پسش
،
خوردیم زمین و خاکی و موتور داغون
زانو ، پهلو ، کتف ، سر ، ارنج ، خونی و مالی
،
لجم گرفته بود از این همه دستو پا چلفتی بودنش
ولی بروز ندادم !!
،
زخما سطحی بودن و طوریمون نشد !!
مرد جنگی را زخم زیبا تر میکند!
،
شاید این درد درسی بود
که سرت تو لاک خودت باشه
از داشته ها و قدرتت استفاده نکن
از ازادیت فقط برای خودت استفاده کن
اعتماد نکن ، شک کن و مراقب باش ..
،
من دلم میخاست پیشرفت کنه
موتور بلد شه !!
فکر اینجاشو نکرده بودم
،
و شد انچه که تقدیر بود
مکتوب