داستانه زيبايه از دستش نديد
محمد
شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲، 13:54
دوستي ميگفت:خيلي سال پيش که دانشجو بودم.بعضي از اساتيد
عادت به حضور و غياب داشتند.تعدادي هم براي محکم کاري دو بار
اين کار را انجام ميدادند،ابتدا و انتهاي کلاس که مجبور باشي تمام
ساعت را سر کلاس بشيني.هم رشته اي داشتم که شيفته يکي
از دختران هم دوره اش بود.هر وقت اين خانم سر کلاس حاضر بود،
حتي اگر نصف کلاس غايب بودند،جناب مجنون ميگفت:استاد همه حاضرند!
و بالعکس اگر تنها غايب کلاس اين خانم بود و بس،ميگفت:
استاد امروز همه غايبند،هيچ کس نيامده!
در اواخر دوران تحصيل،با هم ازدواج کردند و دورادور ميشنيدم
که بسيار خوب و خوش هستند.امروز خبر دار شدم که
اگهي ترحيم بانو را با اين مضمون چاپ کرده است:
هيچ کس زنده نيست...همه مردند.