فوتسال

محمد دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۸، 0:14

امروز رفتم باشگاه توی سالن فوتسال یه تیم از برادران

افغان مشغول بازی بودن ، به طور اتفاق پای یکی از دوستاشون

پیچ خورد و نشست ، همشون وقتی دیدن پاش درد گرفته دورش جمع شدن

تاکید میکنم همه بازیکنا اومدن دورش جمع شدن ببینن حالش چطوره

این صحنه قشنگی بود که به ندرت میشد دید ، معمولا بقیه بیخیالن و فقط منتظرن

طرف مسدوم از زمین بره بیرون که بازی رو ادامه بدن اما اینها ........ و در طول کل بازی

حتی یک نفر هم سر کسه دیگه ای داد نزد و هیچ کسی روی هیچ کسی خطایی انجام نداد

همه شوت های اروم میزدن و هوای هم دیگه رو داشتن ....

مهربونی یعنی :)

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم