محمد
یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱، 20:40
گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده
، گفتم: اگه بارون نبود چي
؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش ميگيره،
گفتم: يه خواهش دارم، وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار
، گفتي: چشم،
حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نميباره
، تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم ميخندي
، گفتم: اگه بارون نبود چي
؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش ميگيره،
گفتم: يه خواهش دارم، وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار
، گفتي: چشم،
حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نميباره
، تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم ميخندي