بلند بلند فکر کردن
محمد
یکشنبه دوم آبان ۱۴۰۰، 4:34
امشب رفتیم دریا و خوش گذشت
یه جمله خفن پارادکسیکال هم گفتم
خندیدن و هم زمان اندوه در دلمون بود
امشب به جدیت بهش گفتم غر نزن
و حتی یدونه غرم نزد!!
دلم سوخت براش!!!
ولی خب بهتر بود برای خودم،
و متاسفانه نتونست اون بیاد بالا
و مونده اون پایین،
تنها بودن هم خیلی خر است
ولی خب کلی هم سبک بالم و رها
چه هدفت تخت پادشاهی باشه چه جهنم
تنها که بری سریع تر میرسی...
و میدونی چیه؟
پادشاهای که ملکه نداشته باشه
قبرستون بهترشه...
چقد اینم پارادکسیکال شد..
دیه فعلا همینا تو دلم بود...
شب و روزت خووووش محمد
کلی دوست دارم
و کلی بهت افتخار میکنم
جمله دوست دارم و کلی عاشقانه
رو دستم باد کرده... :|