دانی و سواد رابطه

محمد یکشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۱، 4:47

میشه گفت یه فاجعه به تمام

معناست که حرف زدنش حتی

ترسناکه و زمین و زمان رو بی دلیل میبنده به فوش

 

قرص اعصاب میخوره و بسی خطرناکه

هیچ دوستی نداره و مثل پیرمرد های

80 سال پیش زندگی میکنه .

 

با دو تاشون هنوز در ارطبات هستم

و بیرون میرم  ، یکیشون بارها و بارها

تا مرز کشتن منو برده

 

چون هییییییچ کس دیگه ای تو این شهر همراهشو نیست

چنین شخصیت هایی رو چطور تحمل کردم ؟

 

جوابش میشه : پذیرش آنچه هستند .

 

و چطور باید این پذیرش رو استوار نگه داشت ؟

جوابش میشه : هرگز نخایم تغییرشون بدیم .

 

حالا فکر کن راجب شریک زندگیت هم همین طوری

فکر کنی

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم